اشعار علی اکبر خرم

20- مَشیَّت و خواستِ خدا

مَشیَّت و خواستِ خدا

تا مَشیَّت نَبُوَد گرچه تو خــواهان باشی

گُم کُنی راه و همی واله و حیران باشی

چون طَلَب کردی و عاشق بِشُدی بر معبود

او هـدایت کُــنــَد و طالِبِ جُبران باشی

همه جــا حُکمِ قضا آیــد و فـرمانِ خدا

گـرچـه اَیّــوب و یا موسِیِ عِمران باشی

گر خدا خواست ، بجویی رَه و رَه رو باشی

می شوی صالح و فِی الجُملَه مسلمان باشی

پیشِ پـایَــت بِـگُذارد هـمــة خوبی ها

آن دَم از رفتة عُـمــر سخت پشیمان باشی

چون هدایت  فقط از دَرگَه او می باید

گــر تــو بیمار و خــود طالِبِ درمان باشی

شاکِرِ نعمتِ عُظمایِ هدایت می باش

شَـــوَد ارزانـــی اگــر مُسلِم و انسان باشی

حَقّ بگو ظاهر و باطِن ، مکُن آن را پنهان

گَر مسلمان شدی و طالِبِ ایمان باشی

تکیه گاهت چو خدا بود و نشد غیر از او

شده ای اَهلِ یقین ، تابِعِ فرمان باشی

پس پـنــاهنده بــه او شــو زِ نادانی ها

تا بر آن عهد که بستی ، به پیمان باشی

گر تو با ذکر و نیایِش و سلام و صَلَوات

بـگـشـایی دَرِ قُــرب ، پیروِ قرآن باشی

بِگِرِفتی کمک از حَقّ ، تو با صبر و صَلاة

می شوی مُؤمن و با دین و مسلمان باشی

چو شدی صالح و عابد به همه جان و توان

قـابِـلِ رحمت و هــم روضة رضوان باشی

خوشه ای چین ، از این دَهرِ دنی ای خُرَّم

                      که به فردا ، تو هم بی سر و سامان باشی